تبلیغات
20کد برتر ایرانسل و هر چیز گیرم بیاد - مطالب فروردین 1388
عشق

 بهر من اشکی میفشان...

ای دو چشمت سبزه زاران

گریه ات اشک بهاران

می روم غمگین و نالان

بهر من اشکی میفشان

ای سر پا مهربانی

ای نگاهت آسمانی

در دل نامهربانم

شوق ماندن میفشانی

ترسم آخر در کنارم

خسته و آزرده گردی

با همه خوبی و پاکی

در خزان پژمرده گردی

می روم تا نشنوم

آواز باران دو چشمت

می روم چون می هراسم

شعله ای افسرده گردی

ای که در خوبی و پاکی

چهره ای آسمانی

قلب سردم را چه بی حصل

به سویت می کشانی

عاشق و چشم انتظاری

پاک و روشن چون بهاری

هر چه گفتم باورت شد

حیف از احساسی که داری

چشمه ای خشک و سیاهم

خسته ای گم کرده راهم

بگذر از من چون که دیگر

زشت و سر تا پا گناهم

قصه ی تلخ مرا کاش

از نگاهم خوانده بودی

من گنه کارم تو

خوب و مهربانی...مهربانی



عشق

 آمدی، چه زیبا! گفتم دوستت دارم چه عاشقانه، پذیرفتی چه فریبنده، آغوشم برایت باز شد چه ابلهانه، با تو خوش بودم چه کودکانه، همه چیزم شدی چه زود، به خاطر یک کلام ترکم کردی چه ناجوان مردانه، نیازمندت شدم چه حقیرانه، چه غریبانه خداحافظی به میان آمد چه بی رحمانه، و من سوختم چه عاشقانه ولی هنوز دوستت دارم غریبه...!!!
ای دل به کمال عشق آراستمت
وز هر چه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که می خواستمت
نمی گویم فرامشش نکن ولی گاهی به یاد آور
اسیری را که می دانی نخواهی رفت از یادش



عشق

 ای کاش ...!!!
ای کاش ای کاش ها هم روزی به حقیقت می پیوستند...!!!
عشق آن صفحه ی تختی است که هزار بعد دارد...
عشق آن خواب عمیقی است که انسانها رو بیدار می سازد...
عشق همان زیستن انسان است در ته مرگ...
عشق آن اوجی است که انسان با دیدنش پستی خود را بیند...
زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود: تا چه گوید این دل من!
عقل نالید: کجا حال شود این مشکل من؟
مرگ خندید: در این خنده ی ویرانگر



عشق

 افسوس:
گر عشق بودی میدیدمت
اگر گل بودی میبوئیدمت
اگر یار بودی میخواستمت
اگر شعر بودی میخواندمت
ولی افسوس ....
اگر دریا بودی غرق دلت میشدم
اگر مهر بودی گدایی بی نوا میشدم
اگر صدا بودی میشنیدمت
اگر ....
ولی افسوس
عشق سردی بودی كه به غلط
چون گل بوئیدمت
چون یار خواستمت
و چون شعر خواندمت
ولی افسوس
از گل بودنت فقط خار از آن من بود
كه از یار بودنت
فقط جوراز آن من بود
و از شعر فقط مرثیه اش
كاش نمیدیدمت هیچ
كاش نمیخواستمت هیچ
و نمیخواندمت هر روز و هر شب
چه بگویم
كه ایكاش معنای دگری داشت عشق
كه ایكاش درد دگری بود
كه ایكاش من نبودم
و ایكاش تو نبودی
و اگر اینبار آب حیات هم شوی نمی خواهمت هیچ



عشق

 آمدی چه زیبا! گفتم دوستت دارم چه عاشقانه، پذیرفتی چه فریبنده، آغوشم برایت باز شد چه ابلهانه، با تو خوش بودم چه کودکانه، همه چیزم شدی چه زود، به خاطره یک کلام ترکم کردی چه ناجوان مردانه، نیازمندت شدم چه حقیرانه،چه غریبانه خداحافظی به میان آمد چه بی رحمانه، و من سوختم چه عاشقانه ولی هنوز دوستت دارم غریبه.



عشق

 عشق و دوستی
عشق از دوستی پرسید تفاوت من و تو در چیست؟

دوستی گفت : من دیگران را به سلامی اشنا میکنم تو به نگاهی،



عشق

 
شرم کن از عشق پاکم شرم کن
شرم کن از دلهرهای در نیمه شب شرم کن
از گریه ها وشکفتن بغض دلتنگی هایم شرم کن
از قلبی که درون سینه ام بی پروا میتپد شرم کن
از همه دانه دانه اشک هایی که در فقدان وجودت ریخت شرم کن
از ان شب دردناک زندگیم که تا صبح چشمم به درب خانه خشک شدن کن
از تمام فشار بر روی دوشم که خدا وندا شرمزده پشمانش نباشم شرم کن
از خنده های دلم به وقت خنده لبهایت شرم کن
از شکست هر روز دلم از غصه هایت شرم کن
شرم کن ار این عشق پاک که به پاهیت ریختم از غرورم
از تمام نفسهایی که به امید با تو بودن امد ورفت شرم کن
اری
شرم کن که به اسانی پرواز روح یک عاشق دلش را می شکنی
غرورش زیر پا نهادی روی ان می پرخی و می خندی شرم کن
از نامه هایی که برایم نوشتی و برایت نوشتم شرم کن
اری به خدا شرم بایدت
ای همه ارزوی سر بلندی هنوز دوستت می دارم