شرم کن از عشق پاکم شرم کن
شرم کن از دلهرهای در نیمه شب شرم کن
از گریه ها وشکفتن بغض دلتنگی هایم شرم کن
از قلبی که درون سینه ام بی پروا میتپد شرم کن
از همه دانه دانه اشک هایی که در فقدان وجودت ریخت شرم کن
از ان شب دردناک زندگیم که تا صبح چشمم به درب خانه خشک شدن کن
از تمام فشار بر روی دوشم که خدا وندا شرمزده پشمانش نباشم شرم کن
از خنده های دلم به وقت خنده لبهایت شرم کن
از شکست هر روز دلم از غصه هایت شرم کن
شرم کن ار این عشق پاک که به پاهیت ریختم از غرورم
از تمام نفسهایی که به امید با تو بودن امد ورفت شرم کن
اری
شرم کن که به اسانی پرواز روح یک عاشق دلش را می شکنی
غرورش زیر پا نهادی روی ان می پرخی و می خندی شرم کن
از نامه هایی که برایم نوشتی و برایت نوشتم شرم کن
اری به خدا شرم بایدت
ای همه ارزوی سر بلندی هنوز دوستت می دارم